ناصر الدين شاه قاجار

118

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

است . اهالى كربلا سالى يك روز به هيئت اجتماع بيرون آمده . به زيارت حر مىآيند . خلاصه بعد از ناهار سوار شده . همه‌جا از كنار نهر حر از دروازه حر ، رو به شهر رفتيم ، اين اراضى و زمينها خالصهء دولت است . پاشا ارزان به مردم مىفروشد . كه كم‌كم باغ و نخلستان بكنند . مىگفت اراضى كه امسال در كربلا فروختم با وجود [ اين كه ] ارزان فروختيم پنجاه هزار تومان شد . قدرى كه رفتيم به اول باغات رسيديم . اين نهر حر از كوچه وسيعى مىآيد . طرفين كوچه باغ و نخلستان است ، زمينش سبز [ است ] نخلها زياد ، درخت انار ، انجير ، توت ، توت ابريشم و . . . زياد داشت . خيلى راه ، باغات رفتيم بعد از پل كوچكى گذشته پيچيديم [ وارد ] كوچه ديگرى شد ، رسيديم به دروازه حر داخل شهر شده كوچه‌ها تنگ خانه‌ها مطبق « 1 » [ بود ] . [ 363 ] تا رسيديم به در خانهء مولود سلطان خانم ، مشهور به عمه مقبوله « 2 » كه والدهء شاه اينجا منزل دارد . از آن‌جا داخل صحن حضرت شديم . مشير الدوله حاجى رستم خان و . . . بودند زيارت كرديم . نماز كرديم . آقا سيد كاظم روضه‌خوان حضرت ايستاد . روضه مختصرى خواند ، گريه شد . اما در حضور حضرت درست نمىتوان گريه كرد . بعد آمديم منزل از راه متعارفى ، دو ساعت به غروب مانده رسيديم منزل . حرم هنوز نرفته بود . داد و فرياد غريبى بود . اندرون رفتند . عصرى زود آمدند . باز قال و مقال غريبى ، آقا سليمان از دست زاغى ، حاجى بلال از دست شمس الدوله ، و هما خانم داشتند . زياد كج خلق شدم . از تلگراف كرمانشاهان الحمد الله ، خبر رسيد [ كه ] در كرمانشاهان و توابع شش ساعت باران باريده است ، كامل . بسيار بسيار مشعوف و خوشحال شدم . از التفات خدا و توجه ائمه هدى صلوات الله اجمعين ، شب بعد از شام قرق شد ، محقق آمد قدرى كتاب خواند ، از احوالات سيد الشهدا . بعد خوابيديم . از راهى كه به حضرت عباس مىرود . از صحن حضرت سيد الشهدا به يك صفه مىرسد . سقف ، كه دست چپ و راستش حجره دارد در حجره دست چپش ، ملا آقاى دربندى ، آقا سيد مهدى طباطبائى دفن هستند . در حجره دست راست ، آقا سيد مهدى

--> ( 1 ) . مطبّق - طبقه ، طبقه ( 2 ) . اصل : مغبوله - مقبول به معنى زيبا و خوش‌سيما هم آمده است .